به گزارش پایگاه خبری پیک نکا، به نقل از ایرنا؛ جنگ فقط جابهجایی خطوط جغرافیا نیست؛ جنگ یعنی لحظهای که زندگی آرام مردم زیر سایه اضطراب میرود. یعنی مادری که با هر صدای بلند، کودک خود را در آغوش میگیرد و نگران فردای اوست.
جنگ، پیش از آنکه شهرها را ویران کند، قلب انسانها را خسته میکند؛ آینده را مبهم میکند و سایه ترس را روی خانههایی میاندازد که فقط میخواستند زندگی کنند. تاریخ نشان داده است که در هر درگیری، بیشترین بهای جنگ را مردم عادی میپردازند؛ همانهایی که نه تصمیمگیرنده بودند و نه آغازگر خشونت.
افزایش شمار شهدا از ۷۸۷ نفر به هزار و ۴۵ نفر، فقط یک عدد نیست؛ پشت این آمار، هزاران روایت ناتمام خوابیده است. کودکانی که رؤیای بزرگ شدن داشتند، مادرانی که برای آینده فرزندانشان دعا میکردند و پدرانی که ستون آرامش خانه بودند.
این تغییر آماری یعنی خانههای بیشتری چراغشان خاموش شده و خانوادههای بیشتری با غم از دست دادن عزیزانشان زندگی میکنند و این ارمغان رییس جمهور کشوری است که به اصطلاح خود را حامی صلح و حقوق بشر می داند، البته صلحی که ایشان می گوید این چنین است که موجب آوار شدن سقف خانه بر سر مادر و ویرانی مدرسه و زیرخروارها آوار ماندن کودکان بیگناه می شود.
در گزارشهای منتشرشده، بارها به تخریب مناطق غیرنظامی اشاره شده است؛ محلههای مسکونی، مدارس و مراکز درمانی که باید امنترین نقاط جهان برای مردم باشند. وقتی جنگ به کلاس درس نزدیک میشود و صدای انفجار جای زنگ مدرسه را میگیرد، دیگر صحبت از یک رویارویی نظامی ساده نیست؛ صحبت از زخمی است که بر روح انسانها مینشیند.
آغازگر این تهاجم نظامی همچون جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، رژیم اشغالگر و البته با همراهی و چراغ سبز امریکا بود و اکنون این تهاجم، زیرساختهای غیرنظامی را نیز درگیر کرده است. در مقابل، تأکید میشود که حفاظت از مردم عادی باید خط قرمز هر درگیری نظامی باشد؛ چراکه هیچ جامعهای نباید هزینه تصمیمهایی را بپردازد که در آن نقشی نداشته است.
گزارشهای میدانی از مناطقی که درگیر بحران هستند، نشان میدهد برخی ساکنان حتی فرصت ترک خانههای خود را نداشتهاند. صدای انفجار گاهی در ساعاتی شنیده می شود که کودکان در خواب هستند و یا خانوادهها کنار سفره ساده شام نشسته بودند.
بیمارستانها، که نماد نجات و امید هستند، در شرایطی قرار گرفتهاند که خود نیز زیر حملات وحشیانه این جنگ قرار گرفتند و حتی این جانیان به بیماران هم رحم نکردند.
افزایش آمار شهدا بار دیگر بحث حفاظت از غیرنظامیان را در سطح جهانی مطرح کرده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند اصول حقوق بشردوستانه باید بیش از گذشته جدی گرفته شود؛ اصولی که بر اساس آن، مناطق مسکونی و مراکز درمانی باید از هرگونه هدفگیری نظامی مصون بمانند. در چنین شرایطی، تحولات مرتبط با تنشهای منطقهای از جمله وضعیت در ایران نیز زیر ذرهبین افکار عمومی قرار گرفته است.
در بعد اجتماعی، جنگ فقط آمار قربانیان نیست؛ جنگ یعنی کودکانی که به جای زنگ مدرسه، با صدای آژیر بزرگ میشوند. یعنی خانوادههایی که جای خالی عزیزانشان هر شب کنار سفره احساس میشود. پیامدهای روانی و اقتصادی جنگ گاهی سالها ادامه پیدا میکند و حتی بعد از پایان درگیری، رد آن در زندگی مردم باقی میماند.
جهان امروز در برابر یک پرسش بزرگ ایستاده است: آیا میتوان میان قدرت نظامی و مسئولیت انسانی تعادل برقرار کرد؟ اگر جنگ ادامه پیدا کند، عددها شاید باز هم بالا بروند، اما هر رقم جدید یعنی یک داستان انسانی دیگر که ناتمام مانده است.
هزار و ۴۵ شهید فقط یک آمار نیست؛ هزار و ۴۵ زندگی است که میتوانستند ادامه پیدا کنند. هزار و ۴۵ رؤیا که شاید میتوانست جهان را کمی بهتر کند. جنگ شاید در میزهای سیاست آغاز شود، اما اثرش در کوچههای شهر و در دل مردم باقی میماند.
انتهای خبر/




















































