به گزارش پایگاه خبری پیک نکا، به نقل از بلاغ؛ صدای گریهها و نالهها در هم میپیچد با لالاییهایی که مادران زیر لب زمزمه میکنند؛ انگار تاریخ، دوباره روایت میشود. نوحههای محلی در کنار فریادهای «حیدر حیدر» فضای میدان را پر کرده و هر گوشهای نشانی از عشق و اندوه را با هم دارد.
پیر و جوان، شانهبهشانه، پرچمها را بالا میبرند و میچرخانند؛ پرچمهایی که گویی روایتگر ایستادگی یک ملتاند. در میان جمعیت، دستهایی که نذری و خرما پخش میکنند، گرمای دیگری به این شبها بخشیدهاند؛ نذریهایی برای اربعین امامی که نامش با مظلومیت و اقتدار گره خورده است.
اما در پس این اشکها، نگرانی هم هست؛ نگرانی برای کشور، برای آینده. با این حال، مردم میدان را ترک نمیکنند. ماندهاند، به حکم رهبری، با دلی پر از اندوه و ایمانی استوار. اینجا سرخرود است؛ جایی که سوگ، با مقاومت معنا پیدا میکند.
میدان سرخرود این شبها فقط یک محل تجمع نیست؛ روایت زندهایست از دلی که شکسته اما خم نشده. جمعیت آرامآرام بیشتر میشود، چراغها روشنتر، صداها رساتر. هر کس چیزی با خود آورده؛ یکی اشک، یکی دعا، یکی هم فقط آمده تا تنها نباشد.
از چشمهای خیس مشخص است که امشب حال و هوایی دیگر است؛ دلها گریه خورده تا بپیچد نسخه امشب را؛ بوی نان تازه و خرما در خیابان پیچید، پسرکی؛ گَمانم ۶ ساله با صدای بلند فریاد میزد «مرگ بر آمریکا» و مادرش گریه میکرد از شور کودک خردسالش که دلش برای کشور میتپد؛ انگار خوشحال است که فرزند راه او و پدرش را ادامه خواهد داد.
ما یاد گرفتیم در همین مکتب بایستیم
گوشهای از میدان، مردی میانسال کنار پرچمی که در دست دارد ایستاده؛ چشمانش خیس است اما صدایش محکم. خودش را «حاج رضا» معرفی میکند و میگوید: ما غم بسیار داریم اما این غم ما را زمینگیر نمیکند، ما یاد گرفتیم در همین مکتب بایستیم. هر شب میآییم، نه فقط برای عزاداری؛ برای اینکه بگوییم هنوز هستیم، هنوز پای کاریم.
حاج رضا لحظهای سکوت میکند، نگاهش را از میان جمعیت میگذراند؛ به پرچمهایی که در باد میچرخند، به جوانهایی که سینه میزنند، به مادرانی که آرام اشک میریزند. صدایش را پایینتر میآورد، اما محکمتر ادامه میدهد: این جمع شدنها الکی نیست. هر کسی یک دردی دارد، یه داغی دارد، اما کنار هم که میایستیم، انگار سبکتر میشویم. ما یاد گرفتیم در سختیها از هم جدا نشویم.
او دستش را روی سینهاش میگذارد و توضیح میدهد: ما جنگ دیدیم، داغ دیدیم، ترس هم دیدیم اما عقب نکشیدیم. الان هم همان است. فرقش فقط این است که دشمن فکر میکند ما خسته شدیم؛ اما این جمعیت را که هر شب از رسانهها میبیند، خواهد فهمید که هنوز همان مردمیم.
حاج رضا نگاهش دوباره به پرچم در دستش برمیگردد. آن را کمی بالاتر میبرد و آرام زیر لب میگوید: تا وقتی این پرچم بالاست، یعنی ما هستیم… یعنی هنوز ایستادیم.
لالاییهای شب چهلم مادران سرخرودی
کمی آنسوتر، صدای لالایی مادری جوان در میان نوحهها و زمزمهها به گوش میرسد؛ کودکش را در آغوش گرفته و آرام او را میخواباند. در پاسخ به پرسش خبرنگار بلاغ درباره حالوهوای این شبها، با لحنی آرام اما آمیخته با اندوه میگوید: دلهای ما اندوهگین است و نسبت به آینده فرزندانمان نگرانیهایی داریم، اما حضور در کنار مردم برای ما نوعی آرامش و دلگرمی ایجاد میکند.
وی با تأکید بر اهمیت این حضورهای جمعی ادامه میدهد: شاید هر یک از ما بهتنهایی نتوانیم اقدام بزرگی انجام دهیم، اما همین همراهی و کنار هم بودن، نشانهای از همبستگی و ایستادگی است.
این مادر جوان در حالی که نگاهش را به فضای میدان و جمعیت حاضر دوخته است، توضیح داد: تلاش میکنم فرزندم از همین امروز بیاموزد که در شرایط دشوار، باید در کنار مردم خود بایستد و از صحنه فاصله نگیرد.
صدای لالایی او بار دیگر در فضای میدان طنینانداز میشود و در میان نوحهها و ذکرها، به بخشی از روایت شبهای سوگ و همدلی مردم سرخرود تبدیل میشود.
حضور پرشور مداح جوان، یاد و نام شهدا را زنده کرد
احسان اسماعیلی مداح جوان و خوشصدای شهر سرخرود، در شب اربعین امام شهید، بارِ دیگر با نوای دلنشین خود دلهای حاضرین در میدان را به لرزه درآورد. او، در کنار همشهریانش، نوای «یا حسین» و صدای «اللهاکبر» را زمزمه کرد و فضایی معنوی و پرشور در میدان ایجاد شد.
مردم سرخرود سالهاست با نوحههای اسماعیلی عجین شدهاند و امشب نیز او با لحن مازندرانی خود مداحی کرد تا در اربعین امام شهید و با توسل به امام رضا (ع) و امام زمان (عج)، استمرار حضور و پایداری مردم در میدان را یادآوری کند.
این مداح جوان در گفتگیی اظهار داشت: برای من حضور در این جمع و نوحه خواندن در کنار مردم، فرصتی است تا همدلی و عشق به اهل بیت را با صدا و نوای خود منتقل و مردم را در مسیر استقامت و ایستادگی همراهی کنم.
فضای میدان با حضور این مداح جوان، نوحههای محلی و ذکرهای جمعی، نشاندهنده پیوند عمیق مردم سرخرود با سنتهای مذهبی و فرهنگ ایثار و مقاومت است.
از شهر سرخرود؛ جمعیت هر لحظه یکدلتر میشد؛ «حیدر حیدرها» بلندتر، پرچمها در باد گستردهتر. نذریها دستبهدست میچرخد و خرماها، شیرینی کوچکی میشوند میان این همه تلخی.
شب به نیمه میرسد، اما میدان خالی نمیشود. کسی عجلهای برای رفتن ندارد. انگار همه میدانند ماندن، خودش یک حرف است؛ حرفی بیصدا اما رسا.
سرخرود این شبها فقط عزادار نیست، ایستاده است؛ با اشک، با نگرانی، اما با امیدی که هنوز در دلها زنده است.
انتهای خبر/



















































