به گزارش پایگاه خبری پیک نکا، به نقل از ایرنا؛ در روزهایی که جامعه با بحران روبهروست، مسئله فقط کمبود اطلاعات نیست، بلکه تراکم و هجوم بیوقفه اطلاعات است که ذهن مخاطب را تحت فشار قرار میدهد. رسانههای رسمی و غیررسمی، داخلی و خارجی، شبکههای اجتماعی و تولیدکنندگان محتوای فردی، هر یک روایتی از واقعیت ارائه میکنند و در این میان، ذهن شهروند به میدان رقابت روایتها تبدیل میشود. اگر این جریان پرحجم و بیوقفه مدیریت نشود، آنچه فرسوده میشود نه فقط اعتماد عمومی، بلکه آرامش روانی افراد است؛ مخاطب بهجای آنکه آگاهتر شود، مضطربتر و سردرگمتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، علاوه بر افزایش حجم خبر، بازار شایعات نیز داغ میشود. خلأ اطلاعات دقیق، تأخیر در اطلاعرسانی رسمی، و عطش عمومی برای دانستن، بستری مناسب برای رشد روایتهای غیرمستند فراهم میکند. شایعهها معمولاً سریعتر از خبرهای دقیق منتشر میشوند، چون بر عنصر هیجان، ترس یا خشم سوارند. در نتیجه، تشخیص مرز میان واقعیت و شایعه برای مخاطب دشوارتر میشود و همین ابهام، فشار روانی را چند برابر میکند. ذهنی که مدام بین «شاید درست باشد» و «نکند فاجعه در راه است» سرگردان بماند، بهتدریج دچار فرسودگی شناختی و اضطراب مزمن خواهد شد.
اینجاست که مفهوم «رژیم خبری» معنا پیدا میکند؛ رویکردی که مصرف خبر را از یک رفتار هیجانی و بیوقفه، به کنشی آگاهانه، زمانبندیشده و هدفمند تبدیل میکند. همانگونه که پرخوری ناسالم به جسم آسیب میزند، پرمصرفی خبریِ بیکیفیت نیز ذهن را دچار آشفتگی میکند. رژیم خبری یعنی مخاطب بداند چه زمانی خبر ببیند، از چه منابعی استفاده کند و چگونه خود را در معرض سیل مداوم خبرهای فوری، تکراری، تأییدنشده و شایعهآلود قرار ندهد. این رویکرد در اصل نوعی مدیریت ورودیهای ذهن است؛ اقدامی پیشگیرانه برای حفظ تعادل روانی در شرایط ناپایدار.
با این حال، اجرای چنین رژیمی بدون برخورداری از سواد رسانهای ممکن نیست. سواد رسانهای به مخاطب میآموزد که هر خبر لزوماً نیازمند واکنش احساسی فوری نیست، هر تحلیلگری متخصص محسوب نمیشود و هر تصویر یا ویدیو سند قطعی به شمار نمیآید. همچنین کمک میکند سازوکار شکلگیری شایعه را بشناسیم: پیامهایی با منبع نامشخص، لحن قطعی اما بدون سند، و درخواست برای «سریع منتشر کردن». در فضای رسانهای امروز، بسیاری از محتواها بیش از آنکه با هدف اطلاعرسانی تولید شوند، برای تحریک احساسات، جلب توجه و افزایش بازنشر طراحی شدهاند. مخاطبی که فاقد مهارت تشخیص باشد، ناخواسته در چرخه بازتولید هیجان، شایعه و اضطراب قرار میگیرد.
واکنش سالم به خبر، بهویژه در شرایط بحران، نیازمند عبور از فیلتر عقلانیت است. مکث پیش از باور کردن خبر، بررسی پیشینه و هویت منبع منتشرکننده و تفکیک میان خبر، تحلیل و نظر شخصی، از مهمترین گامهایی هستند که میتوانند مانع از گسترش شایعه و التهاب شوند. بسیاری از پیامهایی که بهعنوان خبر دستبهدست میشوند، در واقع حامل «جهتدهی احساسی» هستند و نه دادههای دقیق و قابل اتکا. تشخیص این تفاوت، بخشی از مسئولیت رسانهای هر شهروند در عصر ارتباطات است.
در این میان، مسئله اعتماد نیز جایگاهی اساسی دارد اعتماد رسانهای نه با توصیه و نه با دستور شکل میگیرد، بلکه حاصل عملکرد حرفهای و مستمر رسانههاست. رسانهای قابل اتکاست که در انتشار خبر شتابزده عمل نکند، در صورت خطا شفاف اصلاح کند، از تیترهای ترسآفرین و اغراقآمیز بپرهیزد و مرز میان اطلاعرسانی و التهابآفرینی را رعایت کند. چنین رسانهای بهمرور به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود و در شرایط بحران، نقش لنگر روانی جامعه را ایفا میکند.
در سطح فردی نیز میتوان با اقداماتی ساده اما مؤثر، امنیت روانی خبری را تقویت کرد. محدود کردن دفعات پیگیری اخبار در طول روز، پرهیز از مواجهه با اخبار تنشزا پیش از خواب، خودداری از بازنشر هیجانی اخبار نگرانکننده و فاصله گرفتن از مجادلات فرسایشی در فضای مجازی، همگی به کاهش فشار روانی کمک میکنند. پذیرش این واقعیت که دانستن همه جزئیات در همان لحظه ممکن و ضروری نیست، بخشی از بلوغ رسانهای در دنیای امروز است.
نتیجهگیری:
در عصر انفجار اطلاعات و وفور شایعات، آنچه بیش از دسترسی سریع به خبر اهمیت دارد، توانایی تشخیص، انتخاب و مدیریت مصرف آن است. رژیم خبری مبتنی بر سواد رسانهای، مراجعه به منابع معتبر و پرهیز از درگیر شدن در موج شایعات، میتواند از ذهن شهروندان در برابر فرسایش روانی محافظت کند. جامعهای که شهروندانش یاد بگیرند آگاه بمانند بیآنکه اسیر اضطراب و شایعه شوند، در برابر بحرانها تابآورتر، در تصمیمگیریها منطقیتر و در برابر عملیات روانی مصونتر خواهد بود.
انتهای خبر/























































