به گزارش پایگاه خبری پیک نکا، به نقل از فارس؛ در حافظه تاریخی مسلمانان، داستان حمله ابرهه به خانه کعبه جایگاه ویژهای دارد. زمانی که ابرهه با سپاهی عظیم و مجهز به فیلها برای تخریب خانه خدا به سمت مکه حرکت کرد، هیچ قدرت نظامی ظاهری برای مقابله با او وجود نداشت.
اما بنا بر روایت قرآن، خداوند با فرستادن پرندگان ابابیل از خانه خود دفاع کرد و این سپاه عظیم را نابود ساخت. هدف این روایت، صرفاً بیان یک واقعه تاریخی نیست، بلکه تأکید بر یک سنت الهی است: هنگامی که اراده الهی بر حفظ یک جریان یا یک ملت قرار گیرد، ابزارهای غیرمنتظره وارد میدان میشوند.
قرنها بعد، در صحرای طبس ایران، واقعهای رخ داد که بسیاری آن را یادآور همان سنت الهی دانستند. در اردیبهشت ۱۳۵۹، نیروهای نظامی ایالات متحده در عملیاتی با نام Operation Eagle Claw تصمیم گرفتند با نفوذ به خاک ایران، گروگانهای سفارت آمریکا را آزاد کنند.
این عملیات با تجهیزات پیشرفته، هلیکوپترها و نیروهای ویژه طراحی شده بود و از نظر نظامی، یکی از پیچیدهترین مأموریتهای زمان خود محسوب میشد.اما در صحرای طبس اتفاقی رخ داد که محاسبات مادی را بر هم زد.
طوفان شن، نقص فنی، برخورد تجهیزات و در نهایت لغو کامل عملیات. این شکست نه در میدان نبرد، بلکه پیش از آغاز درگیری رقم خورد.
آنچه باقی ماند، تجهیزات سوخته، نیروهای کشته شده و پرسشهایی بود که پاسخ آنها صرفاً در معادلات نظامی خلاصه نمیشد.
در آن زمان، بسیاری از تحلیلگران نظامی تلاش کردند این شکست را صرفاً نتیجه اشتباهات فنی یا ضعف برنامهریزی معرفی کنند. اما در نگاه مردم ایران، این حادثه معنایی فراتر داشت. برای ملتی که انقلابش تازه پیروز شده بود و با تهدیدهای متعدد روبهرو بود، این واقعه نشانهای از حمایت الهی تلقی شد.
امام خمینی، رهبر انقلاب اسلامی، در واکنش به این حادثه جملهای تاریخی بیان کرد: «شنها مأمور خدا بودند.» این تعبیر، صرفاً یک جمله احساسی نبود، بلکه بازتاب یک باور عمیق بود؛ باوری که ریشه در همان سنتهای الهی داشت که در طول تاریخ بارها تکرار شده است.درک این موضوع، نیازمند توجه به یک نکته اساسی است. در بسیاری از جنگها و درگیریها، پیروزی صرفاً نتیجه برتری نظامی نیست. تاریخ نشان داده است که گاهی عوامل غیرقابل پیشبینی، مسیر حوادث را تغییر میدهند.
از نگاه الهیاتی، این عوامل بخشی از همان «امدادهای غیبی» هستند.جمهوری اسلامی ایران در طول دهههای گذشته، بارها با تهدیدهای مختلف مواجه شده است؛ از جنگ تحمیلی گرفته تا فشارهای سیاسی و امنیتی.
اما آنچه برای بسیاری از حامیان این نظام اهمیت دارد، این است که در مقاطع حساس، اتفاقاتی رخ داده که مانع تحقق اهداف دشمنان شده است.حادثه طبس، در این میان جایگاه ویژهای دارد، زیرا این واقعه در شرایطی رخ داد که جمهوری اسلامی هنوز در مراحل اولیه تثبیت خود بود.
اگر این عملیات موفق میشد، ممکن بود مسیر تاریخ ایران به شکل دیگری رقم بخورد. اما شکست این عملیات، نه تنها یک تهدید را خنثی کرد، بلکه به تقویت روحیه داخلی نیز انجامید.
از منظر تحلیلی، چنین وقایعی نقش مهمی در شکلگیری هویت جمعی دارند. ملتها، تنها بر اساس موفقیتهای مادی تعریف نمیشوند، بلکه باورهای مشترک و روایتهای تاریخی نیز در شکلگیری هویت آنها نقش اساسی دارند.
برای بسیاری از ایرانیان، شنهای طبس به نمادی از حفاظت الهی تبدیل شد.این موضوع را میتوان در چارچوب یک مفهوم گستردهتر نیز بررسی کرد: مفهوم تقابل ارادهها. در یک سو، اراده قدرتهای بزرگ برای اعمال نفوذ و در سوی دیگر، اراده یک ملت برای حفظ استقلال خود. در چنین شرایطی، هر حادثهای که این استقلال را حفظ کند، معنایی فراتر از یک اتفاق عادی پیدا میکند.
داستان ابابیل و واقعه طبس، هر دو در یک نقطه مشترک هستند: استفاده از ابزارهایی که در نگاه مادی، ناچیز به نظر میرسند، اما نتیجهای بزرگ رقم میزنند. پرندگان کوچک در برابر سپاه فیلها، و شنهای بیابان در برابر تجهیزات پیشرفته نظامی.این روایتها، صرفنظر از نگاه اعتقادی یا تحلیلی، نشاندهنده یک واقعیت مهم هستند: تاریخ همیشه بر اساس محاسبات قابل پیشبینی پیش نمیرود.
گاهی عوامل غیرمنتظره، سرنوشت ملتها را تغییر میدهند.امروز، پس از گذشت دههها از حادثه طبس، این واقعه همچنان در حافظه تاریخی ایران زنده است. نه صرفاً به عنوان یک شکست نظامی برای آمریکا، بلکه به عنوان نمادی از این باور که قدرتهای بزرگ، علیرغم همه تجهیزات و برنامهریزیهای خود، همیشه قادر به تحقق اهدافشان نیستند.
شاید مهمترین درس این حادثه، همین باشد: در کنار همه محاسبات مادی، عوامل دیگری نیز در شکلگیری تاریخ نقش دارند. عواملی که گاهی در قالب پرندگان ابابیل ظاهر میشوند و گاهی در هیئت شنهای یک بیابان.
انتهای خبر/
لینک کوتاه : https://peykneka.ir/?p=4506