حجاریان از کسانی سخن می‌گوید که پیش از انتخابات تمام همتشان معطوف به ورود به دولت بود؛ چه در غالب پیروزی یک اصلاح‌طلب یا پیروزی یک اصولگرای نزدیک به خودشان مانند علی لاریجانی. آنها حتی از شرایطی که با حسن روحانی تجربه کردند هم بدشان نمی‌آید؛ شرایطی که می‌توان نامش را قدرت بی‌مسئولیت نامید. به بیان دیگر اصلاح‌طلبان از یک‌سو با حمایت از نیرویی به ظاهر غیراصلاح‌طلب قدرت را به دست می‌آوردند، نیروهایشان از معاون اولی تا اکثر استانداری‌ها و فرمانداری‌ها و بعضا وزارت‌خانه را در اختیار می‌گرفتند و در نهایت هم به جامعه چنین القاء می‌کردند که دولت اصلاح‌طلب نیست. این شیوه بسیار مورد پسند طیف‌های محافظه‌کاری مانند کارگزاران سازندگی بود.

مخاطب سعید حجاریان چنین طیفی است اما خود او و امثال او نیز دچار مشکلات گفتمانی شدیدی هستند؛ چنانکه از این سوی بوم افتاده‌اند و عملا نه با گفتمانی اصلاح‌طلبانه بلکه با رویکرد اپوزیسیون در سال‌های اخیر سخن گفته‌اند؛ تاجزاده هم نمونه دیگری از طیفی است که در قالب اصلاح‌طلبی سعی می‌کنند مبانی اصلی نظام را زیر سؤال ببرند؛ مشخصا تاجزاده که صریحا علیه قانون اساسی و ولایت فقیه تندترین سخنان را بر زبان می‌آورد یا حجاریان و عباس عبدی که بعد از انتخابات مجلس یازدهم آشکارا اصل انتخابات در ایران به تمسخر گرفتند.

به هر روی هر دو طیف اصلاح‌طلب از نظر گفتمانی دچار آشفتگی شدیدی شده‌اند و دقیقا نمی‌دانند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها در پی شکست سنگینی که در انتخابات مجلس در سال۹۸ و ریاست‌جمهوری در سال ۱۴۰۰ خوردند، دریافته‌اند که دیگر پایگاهی در میان مردم ندارند و به دلیل حمایت از دولت ناکارآمد حسن روحانی مردم به ایشان اعتماد ندارند و حالا آخرین تلاش‌های خود را به کار گرفته‌اند که شاید دوباره بتوانند در میان مردم پایگاهی به دست آوردند تا با تمسک به آن بازهم در قدرت حضور داشته باشند که البته تا اینجای کار چنین تلاش‌هایی بیشتر به آشکارشدن اختلاف‌های درونی آنها انجامیده است.