• امروز : دوشنبه - ۲۷ دی - ۱۴۰۰
  • برابر با : 14 - جماد ثاني - 1443
  • برابر با : Monday - 17 January - 2022

اخبار ویژه

گزارش تصویری | بدرقه شهدای خوش‌نام تا بهشت در نکا گزارش تصویری | وداع مردم نکا با شهید گمنام در دومین سالگرد شهادت حاج قاسم شهید سلیمانی تازه پس از شهادت متولد شده است/ اصحاب فتنه قبل از مرگشان مرده‌اند گزارش تصویری | خزان دلربای پاییزی جنگل هزارجریب نکا گزارش تصویری | زیبایی‌های پاییزی شهر نکا گزارش تصویری | لحظاتی در میان اهل قبور نکا تفاهم اداره برق و شهرداری نکا در رسیدگی به روشنایی سطح شهر/ جریمه ۶۰۰ میلیونی، تعهد برق به شورا و شهرداری آسفالت ۵۴ هزار متر مربع از کوچه‌های شهر نکا تا شهریور ۱۴۰۱ تعویض بیش از ۱۴ کیلومتر شبکه های فرسوده آب در شهر و روستاهای نکا مبارزه ویژه با مگس مدیترانه‌ای در نکا افتتاح سه واحد مسکن محرومان به مناسبت هفته بسیج در نکا تخصیص ۴۰ درصد از اعتبار بهزیستی نکا در ۶ ماه نخست ۱۴۰۰ روز مازندران و برگزاری نمایشگاه دستاوردهای هنری هنرمندان نکا برگزاری جشن فرهنگ و هنر تبرستان در تالار وحدت تهران ۵۰ لیتر در ثانیه افزایش دبی تامین آب ۴ شهر در استان مازندران شرایط حضور دانش‌آموزان در مدارس مازندران

3

حاج قاسم: دو نفر اگر من را ببخشند شهید می‌شوم

  • کد خبر : 10482
  • ۰۲ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۱:۰۵
حاج قاسم: دو نفر اگر من را ببخشند شهید می‌شوم
یک شب را هم در کربلا پیش ما بود. از سر کوچه‌ای که الان هتل ماست فهمیده بودند که به قول خودشان حاج قاسم آمده. غلغله ی آدم بود.

به گزارش پیک نکا، آنچه در ادامه می خوانید، برشی از مصاحبه ی مهندس حاج علی مهاجری، رئیس ستاد بازسازی عتبات استان کرمان و از فرماندهان قدیمی سپاه در کرمان و فرمانده قدیمی حاج قاسم، به نقل از فصلنامه نشان ارادت، نشریه ی داخلی ستاد بازسازی عتبات است.

گاهی وقتها ایشان که می‌آمدند کربلا، یک‌سر می‌آمدند و ما خدمتشان بودیم. آن موقع هم با ابومهدی بودند و آقای پورجعفری هم همراهشان بود. خلاصه خیلی حالت خاص و ارادتمندانه‌ای به موضوع داشتند. بحث‌های داخلی بود و صحبت‌هایی با هم داشتیم. دو ماه قبل از عرفه بود. یک روز ایشان را بالای گنبد برده بودم. دیدم خیلی خلاصه حالت خاصی پیدا کرد. حول و حوش عرفه بود که دوباره آمدند. خیلی حال عجیبی پیدا کردند. یعنی کاملا معلوم بود مثل آن ملائکی که در دور ضریح بودند ایشان هم در آن حالت بود. من پشت سر ایشان ایستاده بودم. برگشت به من خیلی جدی گفت «فلانی دو نفر اگر من را ببخشند من شهید می‌شوم. یکی این پورجعفری یکی هم خانمم.» گفتم «حالا حتما پورجعفری می‌بخشد ولی خانمت…» من کاش می‌توانستم خانمش را روزی ببینم و بگویم هیچ موقع ایشان را نبخشد

یک شب را هم در کربلا پیش ما بود. از سر کوچه‌ای که الان هتل ماست فهمیده بودند که به قول خودشان حاج قاسم آمده. غلغله ی آدم بود. همین مغازه‌هایی که سلام می کنیم جواب ما را نمی‌دهند، همه ریخته بودند دور ماشین ایشان. با یک یک اینها حال و احوال می‌کرد. دست می‌داد، روبوسی می‌کرد. ما رسیدیم سر کوچه ای که آشیخ مهدی نگهبانی دارد. دو سه نفر ایستاده بودند و رو کردند به حاجی گفتند «ما وضعمان خوب نیست، می‌خواهیم برویم به مشهد.» بلافاصله رو کرد به آقای پلارک و گفت «کار اینها را با من هماهنگ کن، بفرستیدشان بروند مشهد.».

مردم دور ماشین را حلقه کرده بودند و محافظانی هم بودند. ابومهدی هم که بود، نگران بودند. یک عراقی آمد، به بچه کوچکش گفت «بیا برو دست حاج قاسم را ببوس.» اما اینها اجازه نمی‌دادند. من رفتم پهلوی ماشین و گفتم «حاج آقا این بچه.» از ماشین پیاده شد، همین حالتی که در بغل می گیرند، پدرش را بوسید و خلاصه آن سفر رفت. سفر بعدی آمد، باز با ابومهدی آمد. او را از جلوی باب‌السلام آوردیم، گفتیم ببریم‌بالا کسی متوجه نشود. تک‌تک خادمان می آمدند با اصرار که ایشان را ببینند و روبوسی کنند. کارگرانی که کار می‌کردند، تعطیل کردند. عراقی‌ها همه‌شان می‌آمدند و می‌ایستادند و با ایشان عکس می‌انداختند.

 

لینک کوتاه : http://peykneka.ir/?p=10482

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.